زندگی یهزقیال
یادگاری ۲۱ ژوئیه پیامبر مقدس حزقیال از شهر یهودی به نام ساریر بود. او پسر ووزیا از قبیله لاوی و کاهن خدای تعالی بود. در زمان اسارت دوم اورشلیم او توسط نبوکدنصر [نابوکدنصر <unk> نام چند پادشاه بابل] به اسارت گرفته شد.
در این مورد، نبوکدنصر دوم، پسر نبوپالسار، <unk> فاتح بزرگ شرقی است که سوریه، فارس و مصر را تسخیر کرد و یهودیان را به اسارت برد؛ از سال 605 تا 562 قبل از میلاد مسیح سلطنت کرد.] به اسارت به بابل [بابل <unk> پایتخت کلدی ها، <unk> یکی از قدیمی ترین و ثروتمندترین شهرهای جهان؛ ساخته شده توسط نمروید، پسر هوش یا کوش، از نوادگان Hamov.
بابل در هر دو طرف رودخانه فرات واقع شده بود و شکلش شبیه چهار گوشه ای بود که بر روی یک دشت عظیم ساخته شده بود. دور شهر به 400 ولت می رسید؛ دیوارهای آن 30 عرشه ضخامت داشتند، به طوری که روی سطح آنها 6 گاراژ می توانستند در کنار هم سفر کنند. در دیوارها 250 برج و صد دروازه از مس ساخته شده بود. در وسط شهر.
بعد از آن، بابل توسط پادشاهان فارس یعنی کورش، داریوس، کسرکس و اسکندر مکدنی فتح شد و کاملاً ویران شد.] همراه با یوآکیم، پادشاه یهودا، به نام یَهُوَه ی دوم (4پادشاهان 24: 1).
سه بار اورشلیم توسط پادشاه بابل نبوکدنصر گرفته شده است: اولین بار در زمان پادشاه یهودا یواکیم (که در کتاب مقدس نیز الیاقیم نامیده می شود (4 پادشاهان 23: 34) ، پسر یوسیا، برادر یوآحاز و صیدقیا، پدر یک دیگر یَهُوَه؛ او اولین بار توسط نبوکدنصر در زنجیر به بابل برده شد؛ در آن زمان دانیال پیامبر مقدس نیز اسیر شد.
یادگاری او 17 دسامبر] با سه جوان، هانیا، عزریا و میسائیل. اما به زودی نبوکدنصر او را به پادشاه در اورشلیم بازگردانید و او را به او پرداخت کرد.
بنابراین ارتش بابل دوباره به اورشلیم آمد، شهر مقدس گرفته شد، پادشاه یَهُوَهیم کشته شد و بیرون از شهر به سگ ها افکنده شد، و به فرمان نبوکدنصر پسرش یَهُوَهیم به جای او پادشاه شد، او نیز به نام یَهُوَهیم نامیده شد، و او را یَهُوَهیم دوم، مانند پدرش، پادشاه بابل ساختند.
و چون این یَهُوَه یَهُوَه یَهُوَه یَهُوَه یَهُوَه یَهُوَه یَهُوَه یَهُوَه یَهُوَه یَهُوَه یَهُوَه یَهُوَه یَهُوَه یَهُوَه یَهُوَه یَهُوَه یَهُوَه یَهُوَه
در این اسارت برده شدند: پیامبر مقدس حزقیال، مردوخای و یوسدق، پدر عیسی، که بعد با زربابل معبد ویران شده اورشلیم را بازسازی کرد. و ویرانی و ویرانی سوم و آخرین اورشلیم توسط نبوکدنصر در روزهای پادشاه صیدقیه بود [صیدقیه از سال 599 تا 588 قبل از میلاد سلطنت کرد] که نبوکدنصر او را به جای یَهُوَه پادشاه کرد و به او باج داد.
اما هنگامی که صیدقیه نیز یوغ نبوکدنصر را از خود دور کرد، همان نبوکدنصر با تمام ارتش کلدانی ها آمد و اورشلیم را به طور کامل ویران کرد و آن را با آتش و شمشیر نابود کرد و مردم باقیمانده را به اسارت برد. از آن زمان به بعد هم پادشاهی یهودا و هم کل پادشاهی اسرائیل از بین رفت. این ویرانی سوم اورشلیم توسط نبوکدنسر در زندگی پیامبر مقدس ارمیا به طور دقیق توصیف شده است.
در زمان اسارت بابل، حِزقِیِل، خادِم خدا در کنار رودخانه ای به نام "خوار" زندگی می کرد و در سال سی و یکم زندگی اش، در سال پنجم از اسارت یَهُوَه، در ماه چهارم [یعنی در سال ۱۹۳۰، در سال ۱۹۴۰، در سال ۱۹۴۰، در سال ۱۹۴۰، در سال ۱۹۴۰، در سال ۱۹۴۰، در سال ۱۹۴۰، در سال ۱۹۴۰، در سال ۱۹۴۰، در سال ۱۹۴۰، در سال ۱۹۴۰، در سال ۱۹۴۰، در سال ۱۹۴۰، در سال ۱۹۴۰، در سال ۱۹۸۰، در سال ۱۹۸۰، در سال ۱۹۸۰، در سال ۱۹۸۰، در سال ۱۹۸۰، در سال ۱۹۸۰، در سال ۱۹۸۰، در سال ۱۹۸۰، در سال ۱۹۸۰، در سال ۱۹۸۰، در سال ۱۹۸۰، در سال ۱۹۸۰، در سال ۱۹۸۰، در سال ۱۹۸۰، در سال ۱۹۸۰، در سال ۱۹۸۰، در سال ۱۹۸۰، در سال ۱۹۸۰، در سال ۱۹۸۰، در سال ۱۹۸۰، در سال ۱۹۸۰، در سال ۱۹۸۰، در سال ۱۹۸۰، در سال ۱۹۸۰، در سال ۱۹۸۰، در سال ۱۹۸۰، در سال ۱۹۸۰، در سال ۱۹۸۰ در سال ۱۹۸۰ در سال ۱۹۸۰ در سال ۱۹۸۰ در سال ۱۹۸۰ در سال ۱۹۸۰ در سال ۱۹۸۰ در سال ۱۹۸۰ در سال ۱۹۸۰ در سال ۱۹۸۰ در سال ۱۹۸۰ در سال ۱۹۸۰ در سال ۱۹۸۰ در سال ۱۹۸۰ در سال ۱۹۸۰ در سال ۱۹۸۰ در سال ۱۹۸۰ در سال ۱۹۸۰ در سال ۱۹۰ در سال ۱۹۸۰ در سال ۱۹۸۰ در سال ۱۹۰ در سال ۱۹۸۰ در سال ۱۹۸۰ در سال ۱۹۰ در سال ۱۹۰ در سال ۱۹۸۰ در سال ۱۹۰ در سال ۱۹۸۰ در سال ۱۹۰ در سال ۱۹۰ در سال ۱۹۰ در سال ۱۹۸۰ در سال ۱۹۸ در سال ۱۹۸۰ در سال ۱۹ در سال ۱۹۸ در سال ۱۹ در سال ۱۹۰ در سال ۱۹۰ در سال ۱۹۸۰ در سال ۱۹ در سال ۱۹۸۰ در سال ۱۹ در سال ۱۹۸۰ در سال ۱۹ در سال ۱۹ در سال ۱۹۰ در سال ۱۹ در سال ۱۹۰ در سال در سال ۱۹۰ در سال ۱۹۰ در سال ۱۹۰ در سال ۱۹۰ در سال ۱۹۸۰ در سال ۱۹ در سال در سال ۱۹ در سال ۱۹ در سال ۱۹ در سال ۱۹ در سال ۱۹۰ در سال ۱۹ در سال ۱۹۰ در سال ۱۹ در سال ۱۹ در سال در سال در سال ۱۹ در سال در سال در سال ۱۹ در سال ۱۹ در سال در سال ۱۹ در سال ۱۹ در سال در سال ۱۹ در سال ۱۹ در سال ۱۹ در سال ۱۹ در سال ۱۹ در سال در سال ۱۹ در سال در سال در سال در سال در سال در سال ۱۹ در سال در سال در سال در سال در سال ۱۹ در سال در سال ۱۹ در سال در سال در سال ۱۹ در سال در سال در سال در سال در سال در سال در سال در سال در سال در سال در سال در سال ۱۹ در سال در سال در سال در سال در سال در سال در سال در سال در سال در سال در سال در سال در سال در سال در سال در سال در سال در سال در سال در سال در سال در سال در سال در سال در سال در سال در سال در سال در سال در سال در سال در سال در سال در سال در
و در روز پنجم آن ماه، آسمان باز شد، و بادى سخت از شمال آمد، و ابرى بزرگ و درخشان از آن آمد، و از ميان آن شعله اى از آتش در حال حرکت بود، و در اطراف آن نورى در حال درخشان بود، و از ميان آن ابرى مانند چهار جنبنده بود كه به نظر برنج خالص در آتش مى آمد، و هر جنبنده چهار چهره داشت: چهره انسان، چهره شير، چهره گوساله و چهره عقاب.
و هر کدام از آن چهار جانور دارای چهار بال بود، و زیر بالهایشان دست های بشری بود، و با دو بال پرواز می کردند، و با دو بال بدن خود را می پوشاندند، و آتش میان آن چهار جانور حرکت می کرد، و از میان آن آتش برق بیرون می آمد.
و شکل چرخها مانند شکل چرخها بود، و هر یک از این چرخ ها روح داشتند، و چشمها از هر سو پر بودند، و چهار جنبنده مانند چرخها بودند، و چون جنبندگان حرکت می کردند، چرخها نیز با آن ها حرکت می کردند، و چون جنبندگان ایستادند، چرخها نیز با آن ها ایستادند، و صدای بالهای آن ها مانند صدای آب های فراوان، مانند صدای یک اردوگاه بزرگ بود.
و بر فراز آن چهار جانور و بر فراز آن چهار چرخ، آسمان مانند بلور و بر فراز آن چهار جانور، عرشی مانند سنگ یاقوت است، و بر فراز آن، مانند یک پسر انسان است، و در اطراف آن، مانند رنگین کمان است که در روز بارانی در ابر می درخشد.
در آن، بر اساس تفسیر مردان خدا دانا و الهام شده، شکل درخشان انسان بر روی تخت سفیر، تجسم پسر خدا را در شکم باکره پاک را نشان می دهد، که تخت روحانی برای خدای انسان شده از او بود و توسط این تخت سفیر شکل گرفته بود؛ زیرا سنگ قیمتی سفیر، مانند رنگ روشن آسمان است و مانند آسمان، ستاره ها، ذرات طلایی را در خود دارد.
به حضرت مریم که در ذات او هیچ نقصی وجود ندارد و در طبیعت آسمانی نیز وجود دارد، که رحم او از آسمانها وسیع تر است و در خود خداوند را در بر می گیرد، و مانند ستارگان با نعمت های متعدد خداوند تزئین شده است، چهار حیوان با چهار چهره، چهار انجیلی مقدس را نمایان می کنند که هر یک از آنها، زندگی مسیح با انسان ها را در زمین توصیف می کنند، انسانیت او را نشان می دهد که در این حیوانات با چهره انسان شکل می گیرد؛
الوهیت مسیح با چهره ی شیر آشکار می شود؛ رنج مسیح با چهره ی گوساله نشان داده می شود؛ قیامت و بالا رفتن مسیح با چهره ی عقاب.
چهار چرخ با چشم های بسیاری که چرخ های دیگر را در آن می دیدند، نمادی از چهار قسمت جهان بودند که شامل ملت های مختلف بود. به آنجا نفوذ کرد و موعظه ی حواری چشم های معنوی بسیاری از مردم را برای شناخت و مشاهده ی خدا باز کرد. و آتش که در میان وحی دیدنی حرکت می کرد و نور بزرگ اطرافش عظمت جلال غیرقابل دسترس خدا را نشان می داد.
و رازهای معنوی دیگر نیز در آن رویا شگفت انگیز و ترسناک که در آن حضرت از ترس به زمین افتاد و از سوی کسی که بر تخت نشسته بود، صدایی مانند صدای انسان را شنید که به او می گفت: "ای پسر انسان، روی پاهایت بایست و با تو صحبت خواهم کرد". و یک نیروی نامرئی به او وارد شد که او را از روی زمین بلند کرد و بر پاهایش قرار داد.
و چون آن پيامبرى كه در پيشگاه جلال خداوند ايستاده بود، لرزانى داشت، خداوند به او گفت: "اى پسر آدم، تو را به سوى خاندان اسرائيل مى فرستم، به سوى قومى كه عصيان مى كنند و مرا عصيان مى كنند. آنها و پدرانشان از من جدا شده اند تا اين روز. آنها قومى هستند كه قلبشان سخت است.
و چون خداوند این را گفت، حزقیال دستی را دید که به سویش کشیده شده بود، و در آن طوماری بود، و آن دست آن طومار را پیش روی او گشود، و در آن از داخل و از بیرون نوشته شده بود، ناله و ناله و گریه. و خداوند به او گفت: "ای پسر انسان، این طومار را بخور، و برو و به قوم اسرائیل بگو که آنچه را که به تو دستور می دهم. "
و از دهانش آن طومار را گشود و آن را خورد، و در دهانش مثل عسل شیرین بود، و از روح نبوّت و لطف خداوند پر شد، و هر چه خدا به او می گفت، در دلش قرار داد. و چون این رؤیا بزرگ از چشمش برداشته شد، شنید مانند صدای جمعیّت زیادی که می گفتند: "مبارک باد جلال خداوند از جایگاه او".
و صدای بالهای حیوانات که پرواز می کردند و صدای چرخها که حرکت می کردند، مانند صدای لرزه عظیم بود. و صدای عرشه از پیش چشم او بالا رفت. و رؤیا به پایان رسید.
تو را بر قوم اسرائیل نگهبان قرار داده ام، و باید سخنی را از دهان من بشنوی و از سوی من به آنان هشدار دهی. چون به شریر بگویم که حتماً خواهی مرد، و تو هشدار ندهی و سخن نگویی تا شریر را از راهش باز داری تا زنده بماند، آن شریر در خطای خود خواهد مرد، و خونش را از دست تو خواهم خواست.
اما اگر تو بدکار را هشدار دهی و او از بدکاری خود و از راه بدش بازگردد، او در گناه خود می میرد، و تو جان خود را نجات می دهی. " و روح در میدان بیرون رفت.
در این زمان سکوت به او آخرین محاصره و ویرانی اورشلیم توسط کلدانی ها و نابودی مردم در چند سال آینده آشکار شد تا او نه تنها در مورد آن به مردم اعلام کند، بلکه این را به صورت عمل نشان دهد: خداوند به او دستور داد که سر و ریش خود را کوتاه کند و موهای خود را در سه قسمت اندازه گیری کند؛ یک قسمت <unk> در مقابل چشم مردانی که با او در اسارت بودند، آتش سوزی شود، و یک قسمت دیگر از موها.
و آن سوم را با شمشير قطع كنم و آن سوم را به باد پراكنده كنم تا خشم خدا در اورشليم و تمام فلسطين را بر مردم اسرائيل كه توبه نكردند و از كارهاى زشت خود باز نياوردند، نازل كند و آنها را به سه دسته تقسيم كند تا هر يك از آن سه دسته مجازات خود را ببينند.
سومین <unk> در کل جهان پراکنده می شود.
و در آن روزها، از زمان سلیمان، یهودیان از پرستش بتها دست برنداشتند، و در جشن های خود از آن ها دوری نگرفتند، و در آن روزها، مانند پادشاهان و شاهزاده ها، در جشن های خود از آن ها دوری نگرفتند، و از آن ها دوری نگرفتند.
و داوران و بزرگان در این فساد نقش داشتند.
پس خداى آسمان را پرستيدند و بتها را در عبادتگاه خود قرار دادند، و در آن جا كه پيش از اين براى خداى يگانه قربانى مى كردند، در آن جا قربانى ها را به شيطانها مى آوردند.
به همین دلیل است که خداوند در انجیل نیز در مورد این قوم می گوید: "نسله ای فاسق و زناکار" (متی 12:39) ؛ و پیش از آن در نبوت ارمیا (یرمیا 3:1) خدا این نسل را به زن زناکار تشبیه کرد و مدت ها از طریق پیامبران مقدس او را به توبه تشویق کرد. اما وقتی توبه نکردند، او آنها را به نابودی نهایی به کَلدانیان تسلی داد و سرزمین آنها را برای هفتاد سال به ویرانی انداخت.
اما اگر چه بعد از گذشت هفتاد سال اورشلیم و معبد توسط زربابل بازسازی شدند، اما آن ها زیبایی، ثروت و شکوهی که قبلا داشتند را نداشتند؛ و اگر چه یهودیان آزاد شده از اسارت بابل و به سرزمین خود بازگشتند، اما آنها دیگر تحت حکومت پادشاهان خود نبودند، بلکه تحت یوغ سنگین و بیگانه بودند، در خدمت پادشاهان بیگانه، ابتدا بابل، سپس مصر، سپس روم، که از آن ها به طور نهایی هلاک شدند.
خداوند خود درباره ی این نابودی نهایی اورشلیم پیش بینی کرده بود، و گفت: "هیچ سنگی بر سنگ دیگر در اینجا باقی نمی ماند، که زیر و رو نمی شود". (متی ۲۴:۲) و از نابودی پیشین توسط کلدانی ها، از طریق پیامبر مقدس، حزقیال (همراه با دیگر پیامبران مقدس) خبر داده شده بود. در زمان پیامبر مقدس، که در تبعید در بابل در سرزمین کلدانی ها بود، ارمیا در اورشلیم زندگی می کرد.
و هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر، هر دو، هر دو، هر دو، هر دو، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر، هر
و هر دو را یهودیان فاسق و بی ایمان که با بت پرستی خود به پیامبران دروغین اعتماد کرده اند، و پیامبران مقدس را که با روح خداوند سخن می گویند، دروغگو می دانند، مورد اعتنا قرار داده اند.
(حزقیا ۳: ۲۵) در حالی که او به عنوان یک مرد بزرگ در میان یهودیان و یهودی ها زندگی می کرد، در میان یهودیان و یهودی ها نیز بود، در میان یهودیان و یهودی ها نیز بود.
(حزقیال ۸: ۱۱، ۱۶) و در مورد آن به مردم که همراه او در اسارت بودند گفت.
یک بار او توسط یک فرشته از بابل به اورشلیم منتقل شد و در معبد سلیمان قرار گرفت، <unk> او در آنجا بت هایی را دید که در خارج و در داخل ایستاده بودند، مانند مکروه بودن در محل مقدس و انجام پرستش های زشت آنها به افتخار آنها: او دید که چگونه بزرگان اسرائیل در مقابل بت ها سوختنی انجام می دهند، چگونه کاهنان چهره های خود را از تخت خدای دور می کنند و به خورشید سجده می کنند، و زنان نشسته و برای فاموس گریه می کنند، که توسط یونانی ها ساخته شده بود.
در یونانی های باستان، خدای محصولات و طبیعت به طور کلی، که با ونرا زنا کرد، توسط یک خوک وحشی کشته شد، توسط بت پرستان به چهره خدایان، و توسط یهودیان فاسد به عنوان یک خدا پذیرفته شد.
و در آن هنگام، جلال خداوند مانند آن چیزی بود که در کنار رودخانه ی خابار دیده بود، و او خشمگین بود و می خواست از معبد خارج شود تا آن را خالی کند.
ای پسر انسان، آیا این مردم گناهشان زیاد است؟ آیا این مردم گناهشان زیاد است؟ آیا این سرزمین را از بدکاری پر کرده اند؟ آیا این مردم مرا به خشم می آورند؟ آیا این مردم را به خشم می آورند؟ آیا این مردم را به خشم می کشم؟ من در خشمم از آنان انتقام می گیرم. چشم من بر آنها رحم نمی کند و رحم نمی کند. اگر آنها با صدای بلند در گوشم فریاد بزنند، من نمی شنوم.
و چون خداوند گفت، ناگهان شش مرد ترسناک با شمشیرهایشان بیرون آمدند، و در میان آنان مردی بود که لباسهای سفید پوشیده بود و در دستش قلم و عصای قلم بود.
"از میان شهر اورشلیم عبور کن، و بر پیشانی بندگانم که از تمام گناهانی که در میان آن مرتکب می شوند، غم و اندوه می کنند، علامت بگذار. زیرا من آنان را برگزیده ام. " این مرد با لباس کاهنی رفت و بر پیشانی بندگانم که به راستی خدا را می شناسند علامت گذاشت.
این علامت یک حرف یونانی بود که به آن "تاو" می گفتند و شبیه به یک صلیب است، درست مانند حرف بزرگ "ترودو" در الفبای ما.
و در حالی که آن مرد با لباسهای زیبای یهودی در شهر می رفت و از نشانه ی بندگان خدا استفاده می کرد، خداوند در خشمش به این شش نفر که در پی او بودند، گفت:
"بروید و هر کس را که علامت من بر سرش باشد، بکشید، و هیچ رحم نکنید، هیچ پیرمرد، جوان، زن، دختر، کودک، و نوزاد را رحم نکنید، بلکه همه را تا مرگ بکشید، از کاهن مقدّس و پیرمرد شروع کنید، و به هر کس که علامت من بر سرش باشد دست نزنید".
وای، وای، وای، وای، ای خداوند متعال، که تو باقیمانده اسرائیل را از بین می بری که خشم خود را بر اورشلیم فرو ریختی. " و وقتی مرد در لباسهای کاهن باز گشت، به خداوند برگشت و گفت: "من همان کاری را کردم که تو به من دستور دادی، ای خداوند متعال".
و خداوند به او گفت که از میان چرخ های کربیان، زغال های آتشین را در دست بگیرد و آن را در سراسر اورشلیم پخش کند، و این نشانه ای است که شهرها از سوی کلدانیان نابود می شوند.
همچنین، حضرت حزقیال (ع) در مورد ملّت های همسایه که از اورشلیم که از سوی خدا مجازات می شد، می خندیدند، امّونیان، موآبیان، ادومیان، فلسطینی ها، ادومیان، صور و مصر نیز نبوت می کرد و به آنها مجازات الهی را که از طریق کلدانی ها به آنها خواهد رسید، اعلام می کرد، زیرا آنها از ویرانی و ویرانی اورشلیم خوشحال بودند.
بعد از تمام این اتفاقات، او بعد از پایان خشم خدا بر یهودیان، بازگشت آنها از بابل به سرزمین خود و بازسازی و بازسازی شهر و معبد را پیشگویی کرد؛ زیرا او برای دومین بار توسط دست خداوند در سرزمین یهودا (حزقیه 40: 5) بعد از اینکه اورشلیم ویران و ویران شده بود، و در زمان وحی قبلی که در آنجا به او داده شده بود، دید که جایی که اورشلیم بر آن ایستاده است، به فرمان خدا اندازه گیری می شود، شهر و معبد.
خداوند ساخت و جلال خدا معبدش را پر کرد، همانطور که در کتاب نبوتش نوشته شده است.
تمام این رؤیا نمونه ای اسرارآمیز از رهایی ما از کار دشمنان و سازمان کلیسای مسیح بود: آن را باید از طریق ظهور در جسم خدا، متولد از باکره پاک انجام می شد، که این پیامبر آن را "درهای زندانی" نامید و هیچ کس غیر از خود خدا نمی تواند از آن عبور کند.
و او دید که دست خدا او را برداشته و در میان میدان قرار داده است که پر از استخوان های انسان بود، بسیار خشک، و همه آنها به گفته خداوند به گوشت پوشیده شدند، و هنگامی که نفس وارد آنها شد، زنده شدند و روی پاهای خود ایستادند، و آنها بسیار زیاد بودند. و خداوند گفت: من قبر شما را باز می کنم و شما را از قبر شما بیرون می آورم.
و بسیاری از غیب های دیگر را نیز به پیامبر خدا وحی کردیم، پس همه را پیش از آن به او وحی کردیم، و همه را در کتابی نوشتیم، پس هر کس بخواهد آن را بخواند.
و در آن روز، در کنار رودخانه هاى خابار به سوى او جمع شدند، و كَلْدَعَى، و آب هاى رودخانه از هم جدا شد، و كَلْدَعَى، و كَلْدَعَى، و كَلْدَعَى، و كَلْدَعَى، و كَلْدَعَى، و كَلْدَعَى، و كَلْدَعَى، و كَلْدَعَى، و كَلْدَعَى، و كَلْدَعَى.
و خداوند در بابایل در میان قوم دان و جاد داوری کرد و دید که خداوند را نمی ترسند و شریعت او را اجرا نمی کنند. پس او مارها و مارخورها را در شهرها فرستاد و آنها کودکان و دام ها را خوردند. و خداوند به آنان رحم کرد و مارخورها و مارخورها را از آنها دور کرد.
در زمان گرسنگی او با دعاهای خود به خدا غذا را به طور فراوان برای مردم افزایش داد و از دروازه های مرگ به مرگ از گرسنگی خسته شد، اما بعد از آن خود را به مرگ شکنجه ای درگذشت [در مورد جزئیات دیگر از زندگی پیامبر حزقیال، می دانیم که او در خانه خود در تل ابیب زندگی می کرد (3:24؛ 8:1) ، که او ازدواج کرد و همسرش را دوست داشت، که ناگهان از دنیا رفت (24:16-18) ؛ خدمت خود را 22 سال ادامه داد.
مقبره ی او در نزدیکی بابل باستان، تا به امروز همچنان توجه زائران را به خود جلب می کند. ساخت مقبره به شاه یَهُوَنِیا نسبت داده می شود.
چون بعضی از قسمتهای کتاب یزقیال، به دلیل رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و رمز و
در نتيجه، بزرگان يهودي كه به كلدانيان خيانت مى كردند، خشمگين شدند و او را با اسب ها كشتند. و مردم جسد او را كشيدند و در زمينه مور، در قبر شِم و اَرْفَكَصَد، پدران ابراهيم، دفن كردند. و بسيارى از يهوديان به قبرش جمع شدند و دعايشان را به خدايى كه تا ابد بزرگ است، برآوردند. آمين.
خداوند به شما رسيد، پيامبر خدا، به حيزقيال معجزه آور، خداوند به همه رسيد، اين گوسفند و بنيان گذار پسر خدا که براي هميشه ظاهر شد.
