عذاب مقدس شهید املیانوس
یادگاری ۱۸ ژوئیه در دوران حکومت یولیان مرتد بدکار [یولیان مرتد از سال ۳۶۱ تا ۳۶۳ میلادی] آزار و شکنجه ی وحشیانه ای علیه مسیحیان آغاز شد که مانند طوفان یا طوفان، کل جهان را آشفته کرد. در سراسر امپراتوری روم، در تمام استان ها و شهرها دستور صادر شد که مسیحیان، هر قبیله و ملت، هر دو جنس و هر سن و سال، بدون رحم به انواع شکنجه ها و مرگ های وحشیانه تسلیم شوند.
با اين فرمان ناعادلانه، اين پادشاه خداپرست، قوانين درست را نقض کرد و تمام شرق و غرب را با خون خويش، با خشم و دشمني از مسيح و بندگانش، به رنگ خون خويش پوشانيد.
در میان دیگر عابدین بی رحمانه ای که او به مناطق و شهرهای مختلف برای شکنجه مسیحیان فرستاد، او یک شکنجه کننده بی رحم به نام کاپیتولین را در شهر دورستول، در منطقه میزیا، که نابودکننده مردم و پرستنده بت ها بود، منصوب کرد. او در شهر آمده، ابتدا به معبد بت ها رفت و قربانی را به جن ها تقدیم کرد و به بت های بی روح سجده کرد.
و روز بعد از ترس از مسيحيان، به تخت داوري نشست و فرمان پادشاه را اعلام كرد. و از شهريان پرسيد: آيا در شهر شما دشمنان خدايان نيست؟
و چون این را شنید، بسیار شاد شد و بزرگان شهر را به خانه اش احضار کرد و گفت: "امروز باید با شما در جشن و شادی شرکت کنیم، زیرا می بینم که شما از خدایان پدران خود پرهیز می کنید.
او در هنگام عید، به تنهایی وارد معبد شد و با یک چکش آهنین شروع به ضرب و شتم بت ها کرد، آنها را به تکه تکه کرد، قربانگاه های آنها را فرو ریخت، قربانی ها را به هم ریخت، چراغ های بزرگ که در مقابل بت ها بودند را شکسته و خرد کرد و همه چیز را مانند یک سرباز شجاع خراب کرد و شاد و شادمان در دل خود رفت.
بعد از آن، یهودی هم وارد شد و همه چیز را در حال خراب شدن دید. ترسید و رفت و به رئیس و مهمانانش این ماجرا را گفت.
در آن لحظه همگان وحشت کردند، و عجمون به خشم آمد و دستور داد که بفهمند چه کسی این کار را کرده است. فرستادگان عجله کردند و به زودی یک شهروند را دیدند که از میدان از کنار یک درخت می گذشت. آنها او را گرفتند و به عجمون کشاندند و او را به عنوان یک بدکار کتک زدند. و بسیاری از مردم با کاهنان از آنها پیروی کردند، و همه در مورد لعنت به خدایان خود صحبت می کردند و به خشم آمدند. اما هیملیان مبارک این را دید و در ذهن خود فکر کرد:
"اگر من پرونده ام را پنهان کنم، چه فایده ای به من می دهد؟ من فقط به گناه خودم اضافه می کنم، یا خون بی گناه را از دست می دهم و در برابر خدا خونریزی می کنم. " او با صدای بلند به کسانی که او را کتک می زدند و می خواست آنها را متوقف کند، گفت: "این آدم بی گناه را رها کنید. من را بگیرید. من که بت های بی روح شما را خراب کرده ام.
آن ها که شهروند را ترک کردند، با خشم مقدس امیلیان را گرفتند و او را با ضرب و شتم و توهین به یک تیمون بردند. هیگمون در محل معمول دادگاه در مقابل همه مردم نشسته و وقتی امیلیان را به سوی خود آورد، از شهروندان پرسید: "این کیست؟" شهروندان پاسخ دادند: "این یک بدکار است که خدایان را شکسته و قربانی ها را تعمیر کرده است". هیگمون، که خشمگین بود، به شهروندان با سرزنش خطاب شد:
و شما قبلاً گفتید که در شهر شما هیچ دشمن خدایی نیست، اما به خاطر بی احترامی شما، یکی از این ها پیدا شد، و به خاطر این شراب شما باید یک لیتر طلا را به خزانه پادشاه بدهید. وقتی این را به شهروندان گفت، به امیلیان روی آورد و با خشم از او پرسید: نامت را به ما بگو. سرباز شجاع مسیح پاسخ داد: من یک مسیحی هستم.
هگيمون از خشمش بيشتر شد و گفت: نام تو را به ما بگو، مرد زشت. شهید پاسخ داد: پدر و مادرم من را اميليان ناميدند، اما مسيح، خدا راستين، مرا به عنوان يه مسيحي ناميد. هگيمون گفت: بگو، مرد بد، چه کسی به تو آموخت که به خدايان جاودانه اين گونه توهين کني؟ بنده ي مسيح پاسخ داد:
خدا و جانم به من دستور دادند که بتهای بی روح شما را که به نام خدایانتان نامیده می شوند، شکسته کنم تا همه ببینند که آنها بی روح و کر و لالان هستند، و هیچ تفهمی ندارند، بلکه سنگ و چوب هستند که احساس نمی کنند. پس بدانید که من به خداوند حقیقی که همه چیز را آفریده است توهین نکرده ام، بلکه به بتهای دروغین شما که چیزی را نمی آفرینند، بلکه خودتان ساخته اید توهین کرده ام، و آنها را به زمین انداخته ام تا برای همیشه نابود شوند.
تو تنها خدايان را نابود كردي يا چه كسي با تو بود؟ مقدس پاسخ داد: من تنها به وسيله مسيحم بتها را به خاکستر كشيدم و قربانگاه ها و چراغها را با پاهايم شسته ام، و هيچ كس نتوانست از من انتقام بگيرد و از دستم نجات دهد، چرا كه آنها ناتوان و بي حس هستند.
ایگمون به خشم امر کرد که غلام مسیح را لباس بزند تا او را بزند. هنگامی که لباس های شهید را از او برداشتند، ایگمون به او گفت: "به ما بگو، ای بی رحم، چه کسی به تو آموخت که خدایان را شکنی؟" مقدس پاسخ داد: "من قبلاً به تو گفته ام و باز هم می گویم که هیچ کس جز خدا و روح من به من دستور نداده است که این کار را انجام دهم". سپس ایگمون به خدمتکاران خود دستور داد: "او را برهنه کنید و قوی تر بزنید، تا بداند که غرور او به او کمک نمی کند و هیچ کس او را از دست من نجات نمی دهد".
و او را به شدت کتک زدند. و هنگامی که شهید را به قدری کتک زدند که زمین از خونش سرخ شد، عجمون از قدیس پرسید: بگو، ای شهید، چه کسی به تو آموخت که این کار بد را انجام دهی؟ و شهید در میان کتک زدن پاسخ داد: من به تو گفتم که خدا و روحم به من دستور داده است که این کار را انجام دهم، و تو به همه چیز باور نکردی. و من هیچ بدی نکردم، بلکه کار خوبی انجام دادم، زیرا من شیطان را شرمنده کردم و خدا را جلال دادم.
"او را به سمت دیگر برگردانید و شکم و سینه اش را بزنید. او متکبر و مخالف قوانین پادشاه است. " و مدت زیادی به شدت به او ضربه زدند. سپس اسیدمونی دستور داد که ضربه زدن به مقدس متوقف شود و از او پرسید: "آیا تو برده ای یا آزاد؟" "من برده فرمانده شهر هستم،" "قدوس پاسخ داد. "
در آن زمان، ایگیمون از حاکم شهر، ارباب املیان، به خاطر نگه داشتن چنین برده ای که دشمن خدایان و نافرمانی از فرمان پادشاه بود، خشمگین شد و او را به پرداخت یک لیتر نقره به خزانه پادشاه محکوم کرد، و شهید را به سوزاندن محکوم کرد.
شعله آتش پیرامون او بود، ولی به او نرسیده بود، سپس از دور به دور گسترش یافت، و همه کافران را که به آن رسیده بود، سوزانید، و برخی دیگر به سختی فرار کردند، و کسانی که در میان مردم بودند، هیچ آسیبی از آتش ندیدند، اگرچه شعله به آنها رسیده بود، و او در آتش ایستاده بود، چهره اش به سمت شرق بود، و خود را با علامت صلیب احاطه کرده بود، و خدا را ستایش می کرد، و هرچه می خواست دعا می کرد، گفت:
خداوند عیسی مسیح، روح من را بپذیر. با این کلمات، او در کنار خداوند نشسته و در حالی که آتش خاموش شده بود، آرام گرفت. بدن او به هیچ وجه از آتش آسیب ندیده بود، حتی موهای او هم خشک نشده بود.
و کسانی از شهروندان که مسیحیان مخفی بودند، به همسری که نیز به طور پنهانی مسیحیان بود، رفتند و همه چیز را در مورد سنت به او گفتند و او را متقاعد کردند که از شوهرش برای دفن جسد شهید که به طور معجزه آمیز توسط آتش لمس نشده است، درخواست کند.
او از شوهرش درخواست کرد و او اجازه داد که جسد مقدس را بدون مانع بگیرند؛ و مؤمنان او را بردند، او را با پوشاک خوشبو پوشانده و با افتخار در مکانی به نام گیزیدین دفن کردند، که سه پل از شهر ایستاده بود [بعد از آن در قسطنطنیه یک کلیسا به افتخار شهید مقدس املیان ساخته شد، که در آن اجساد شهید منتقل شد.
<unk> یعنی موسی، که در زمان امپراتور کنستانتین اعظم به استانبول آورده شد و در کلیسای مادر خدا قرار گرفت، که معبد املیان در نزدیکی آن بود).] . شهید مقدس املیان برای مسیح در هجدهم ژوئیه، جمعه، از کاپیتولین ایگیمون، در سلطنت رومیان و یونانی های جولیان مرتد، و بر ما <unk> اربابان ما عیسی مسیح، با او پدر و روح القدس افتخار و جلال، اکنون و تا ابد ابد است. آمین.
کنداک، آواز سوم: با حسادت الهی شعله ور شو، آتش خدمتکار از تو نمی ترسد، با اراده ای بی باک، با آتش شعله ور، همه چیز را می سوزاند، و به خداوند به عنوان قربانی خود را به شهادت می رساند، ایمیلیان بزرگ.
