15 June по старому стилю / 28 June New Style

رنج و رنج شهید مقدس دوالا

در حالی که پسران شیطان به او خدمت می کردند و جادوگری و گمراهی بت پرستانه بیشتر و بیشتر افزایش می یافت، در دوران حاکمیت کلکیه [کلکیه در دوران باستان یک منطقه جنوب شرقی آسیای کوچک بود که احتمالاً نام خود را از قبیله سمیتی کیلیک ها گرفته و با بهره وری خود به زودی مهاجران یونانی را به خود جلب کرد.]

آن مرد راستگو و خدا ترس بود و همه در مورد او شهادت می دادند.

یک بار به یک اگیمون گفته شد که دوولا یک اعتراضی از ایمان مسیح است و پس از آن برده مسیح بلافاصله به زندان انداخت شد؛ در حالی که نوتاریو [نوتاریو - مامور که در مورد اجرای دقیق قوانین در دادگاه ها نظارت می کرد و نوتاریو های کوچکتر در مورد چنین پرونده هایی نامه نویسی می کردند] به اگیمون گفت:

و گفت: "ای حاکم، افسران تو از تو دستور گرفته اند که به سراسر کشور کِلِکیّه سفر کنند. و در این سفر، پیروانی از این طایفهٔ بدروغ را دستگیر کرده و به عدالت و عدالت توحید می رسانند.

وقتي خودم از اين شهرها عبور مي کنم، زنداني هايي که الان توي زندان هستن رو ميفرستم که با من همراه باشن و در طول راه به جايي که براي اين کار ساخته شده، اونا رو شکنجه مي کنم

پس از چند روز، پولس به یکی از شهرهای زفرات رفت، به نام "پریتوریوس" [یک شهر در کلسیکا، نزدیک شهر زفرات] و در آنجا، حاکم، در صندلی دادگاه نشست و اول دستور داد که "دولوس" مبارک به او احضار شود.

بنده ي مسيحي که در راه شکنجه بود به پروردگارش دعا کرد: "اي خداوند، عیسی مسیح، پسر خدا، منبع همه لطف، تو قبلاً از طریق داود پيامبر خود گفتی: " دهن تو را باز کن و من آن را پر خواهم کرد" (زبور ۸۰: ۱۱) ؛ و در انجیل خود، تو گفتی: " نگران نباش که چگونه یا چه می گویی" (متی ۱۰: ۱۹) ، و فرشته مقدس تو را فرستاد و به من کلمه داد، زمانی که من صحبت می کنم، تا بي عدالتی را در مقابل مکسيموس معرفی کنم، تا من شرارت او را آشکار کنم.

اگر من رنج ببرم، از درد و رنج نمی ترسم، زیرا تو را پیش چشم خود خواهم داشت. اگر بدنم را به عذاب سپارم، چه فایده ای دارد اگر بدنم را به آتش سپارم؟

چه تاجی را باید بپذیرم؟ و چه زخم هایی را می توانم به تو، پروردگارم، نشان دهم، تا وقتی آنها را می بینم، رحمت خود را به من نشان دهی و گناهانم را ببخشی؟ "وقتی دوولا این دعا را می کرد، سربازان لباسهای او را از او در آوردند و به او نشان دادند. و به او گفت: "به من بگو، نام تو چیست؟" مقدس پاسخ داد: "من بنده مسیح هستم". به این، دوماون پاسخ داد:

به ما نام واقعی خود را بگو، نه نام مسیحی، این نام نمی تواند به تو هیچ توجیه و تسکینی بدهد. سپس دوولای مبارک گفت: "آیا من نام خود را در مقابل تو آشکارا اعلام نمی کنم؟ نام واقعی من مسیحی است؛ همان نام من که مردم مرا می خوانند دوولای است، و من به این دلیل که واقعاً بنده مسیح هستم، نامیده می شوم. "

و به او گفتند: "آیا تو نمی توانی از عدالت و عذاب بترسی؟ بگو از چه کشوری یا از چه شهری هستی؟" او پاسخ داد: "من اهل یک شهر مشهور در کلکیه هستم. "

"اگر تو از نسل بزرگوار هستی، پس باید به پادشاهان شکست ناپذیر اطاعت کنی. بنابراین اکنون به معبد برو و با جدیت در آنجا قربانی خدایان را تقدیم کن، و در آن صورت تو از سوی ما بالا می روی و از طرف پادشاهان بزرگ، افتخار بزرگی به تو داده می شود".

"هر چه که از قدرت انسان به دست می آید، برای شما و برای همه کسانی که نام خدا را نمی خوانند، در نظر داشته باشید. "خداوند، خدای من، من را از همه اینها مجازات کند، تا من از ایمان به خداوندمان عیسی مسیح ثروتمند شوم.

در آن زمان، دوولا مقدس، که از ضربه ها رنج می برد، به خداوند دعا کرد: "من تو را شکر می کنم، مسیح، که باعث شده ای که من همه این رنج ها را به خاطر نام مقدس تو تحمل کنم". وقتی که او این حرف های شهید را شنید، مکسیم شروع به سرزنش دوولا مقدس کرد و در عین حال به او گفت: "حالا مسیح چگونه می تواند به تو کمک کند، وقتی که همه چیز تو را زخمی کرده است؟ یا هنوز نمی توانی این را درک کنی، مرد دیوانه؟" شهید به این پاسخ داد:

"آیا معلم ایمان ما، رسول مقدس پولس، نگفته است که هیچ کس نمی تواند تاج را ببرد، "اگر غیرقانونی رقابت کند؟"

"چرا تو اينقدر ديوانه اي که به مردي که به صليب کشيده شده اعتقاد داري؟" به اين پاسخ مقدس دوولا گفت: "چه بهتر است؟ به بت هاي چوبي و سنگي که دست انسان ساخته شده ايمان آوريم يا به خداي زنده و خداي واقعي که به خواست خودش براي ما به صليب کشيده شده؟"

"ای بی قانون، آیا تو فکر می کنی که خدای بزرگ آپولون، با تمام تاثیرات خوب و بدش، ساخته دست های انسان است؟"

"تو به درستی نام آپولون رو گذاشتی، چون معنی کلمه آپولون <unk> نابودکننده [از فعل یونانی: απόλλυμι، که به معنی نابود کردن، کشتن است.] است: با گذاشتن قلبت به آن، تو جان خودت را نابود می کنی، نه فقط خودت، بلکه کسانی که مجبور می کنی آنها را پرستش کنی. اما بدان که خدای واقعی که در آسمان ها زندگی می کند، از دست تو جان کسانی را که مجبور می کنی آنها را پرستش کنند، می خواهد.

اما اپولون بدکار چه شکلی بود، این را به شما می گویم: او هم مانند شما بود و عاشق یک زن به نام دافنا بود. دافنا دختر خدای رودخانه، لادون و گای (زمین) بود که هم توسط آپولون و هم توسط لیوکیپتم مورد علاقه بود.

و او به او طلاهای زیادی داد، اما آنچه را که او وعده داده بود از او دریافت نکرد. پس من از تو می پرسم، بگو: چه خدایی هست که در حال جذب عشق جسمانی، نمی تواند به او علاقه پیدا کند؟ و تو چگونه می توانی به او امید داشته باشی؟

هرچه در میان شما گفته می شود، خنده دار است، و بسیاری از آن ها حتی گریه هم می کنند: در واقع، به من بگو، آیا تو به آپولو مثل خدایی که حتی یک فاحشه زشت و کثیف به صورتش تف کرده است، عبادت می کنی؟ آیا می بینی که اعمال بد شما چقدر گریه را سزاوار است؟ وقتی این را شنید، مکسیم به خدمتکاران که شکنجه را می زدند گفت: "او را به پشتش برگردانید و به شکمش بزنید".

و "آثاناس" ، فرمانده گارد، به مقدّس گفت: "به فرماندار گزارش بده، مگر نمی بینی که تمام بدنت پر از زخم است؟"

"من، مشاور شیطان و خدمتکارش، به من بیشتر گوش می دهم، و بهتر است خود را و خدمتکار خود را راهنمایی کنید، که چگونه به سرعت دافنا، فاحشه ای را متقاعد کنید، تا با آپولون خدای شما زندگی کند و خواسته هایش را انجام دهد، تا او، که به عشق سوزانده شده و نمی تواند خواسته های خود را انجام دهد، به مرگ وحشیانه برسد، اما من یک مشاور دارم، خداوند ما عیسی مسیح. "

"آن را سخت تر در آتش بشکنید و این نفرین کننده خدایان ما را در اینجا بیندازید. " وقتی که مبارک این را شنید، گفت: "اپولون شما که در جهنم است، از شما تشکر می کند که این آتش جهنم را که در آن عذاب می کشد، بیشتر تقویت می کنید؛ او به شما پاداش می دهد که شما را با او به تاریکی های سیاه بیندازید - پس من نیز از شما خنده می کشم، نیکوکار بدکار آپولون. "

هنگامی که شکنجه کنندگان، تقریباً او را سوزاندند، اما به هیچ وجه نتوانستند او را فریب دهند، نه با توصیه های فریبنده و نه با شکنجه ای که او را متقاعد می کند ایمان به مسیح را ترک کند، سپس اگیمون به سربازان دستور داد که او را به یک اتاق زندان جداگانه ببرند و او را کاملاً تنها و بدون هیچ گونه مراقبت از او بگذارند - و در عین حال اضافه کرد:

"بگذار هیچ یک از مسیحیان بی دین او را مبارک نشنوند، زیرا که به طور غیرقانونی به خدایان ما توهین کرده است، اکنون او عذاب های زیادی را متحمل شده است. اما دوولا مقدس در آن زندان بود، بدون توقف خدا را ستایش می کرد و دعا می کرد که او را به کار نیک شهادت برساند. پنج روز بعد، مکسیم دوباره در صندلی دادگاه نشست و پرسید:

آیا این پیروان بدکار مسیحیان زنده است؟ او را به اینجا بیاورید. "سپاهبان آتنیاس به این پاسخ گفت: "او در اعتراف به تعلیمات خود بسیار محکم است و در عین حال به شدت هوشیار است که به نظر می رسد هیچ زخم در بدن خود ندارد. " در حالی که او دستور داد که شهید وارد شود. هیگمون، وقتی دید که بدن مقدس دوولا بدون آسیب و چهره اش درخشان است، به سربازان گفت:

"ای نگهبانان بی رحم، آیا من به شما دستور ندادم که او را درمان نکنید و از او مراقبت نکنید؟" پس پیگاسیوس، رئیس نوتری ها، پاسخ داد: "به سوگند به عظمت شما، به دستور شما، ما او را در بخش داخلی زندان نگه داشتیم و در گردنش همیشه مجسمه آهنین هرکولز [هرکولز یا هرکلیوس] آویزان بود.

قهرمان، که در باستان به عنوان یک ایده آل قدرت و قدرت فیزیکی شناخته می شد، وزن سهصد لیتر را داشت، و هیچ یک از ما نمی دانیم که چگونه او اکنون کاملاً سالم است.

اين مسيح من است که من را شفا داد و به بدن من سلامت و قدرت داد تا حتی عذاب هایی را که الان دوباره به من می دهی تحمل کنم؛ و این را برای این کرد که تو بدانی که خدای ما پزشک است، که به طرز شگفت انگیزی مردم را که به او اعتماد دارند، شفا می دهد، - و همچنین برای اینکه تو تاج شکنجه را دریافت کنی، و تو به شکنجه های ابدی مبتلا می شوی. چرا که اگر تو به خاطر آپولوس خود چنین شکنجه ای را تحمل کردی، پس آیا

آيا اين خدايت ميتونه تو رو به همون شکلي که مسیح من رو به من شفا داد شفا بده؟

در این هنگام، هِجِمون خشمگین شد و گفت: "چون این مرد از لعنت کردن به خدایان ما دست نمی کشد، روغن را بر سرش بریزید و به آتش بسوزانید". و شهید گفت: "اگر مغز مرا بسوزانید، چه فایده ای از آن خواهید داشت؟ عذابی بهتر از آن را به دست آورید". سپس هِجِمون دستور داد که دانه های خردلی زیادی را در بینی شهید قرار دهند. سپس دوولا مقدس گفت: "من اکنون بر تمام شکنجه های تو می خندم".

پس از آن، اگیمون به خدمتکاران خود دستور داد تا به قدری که ممکن است، مقدّس را با ناخن های آهنین در پشت سرش بزنند و در عین حال زخم های او را با سرکه قوی آبیارند و با جمجمه های تیز مسواک بزنند. هنگامی که همه این کارها به دستور ماکسیم انجام می شد، روح القدس دعا می کرد: "ای خداوند عیسی مسیح!

"حالا مطمئن شو و به خدایان ما اعتراف کن". "دولا" مقدس به این پاسخ داد: "خداهای تو، و به ویژه "آفرودیتس" و "آرتمیدا".

در افسانه ها، دختر زئوس و لتا، الهه نور و ماه بود، به همین دلیل به عنوان الهه نور، به او کمان و تیر داده می شد، و به عنوان الهه شب - مشعل.]، به شما و شرارت شما کمک کند. اگر می خواهید، من به شما در مورد سایر الهه های شما و تمام شرم های آنها می گویم.

به این پاسخ، شهید مقدس گفت: "ای بی شرمندۀ بی قانون! چرا مرا می زنید، اگر من به شما حقیقت را بگویم که افرویدیت شما و سایر خدایان زندگی خود را در شهوت های زشت، زنا و حتی در بحث خود در مورد اینکه کدام یک از آنها خوشمزه تر است، یک بار قاضی یک چوپان پارس را بر خود تعیین کردند.

یک بار سه الهه، افرویدیتس، هرا و آتن به نزد او آمدند و از او خواستند که اختلافاتشان را حل کند که کدام یک از آنها زیباتر است. پاریس زیباترین آنها را افرویدیتس پیدا کرد.] ، و چرا وقتی کارهای زشت الهه های بد شما را می شنوند عصبانی می شوید؟

تنها خدای من حقیقی است: او انسان شد و به صلیب کشیده شد، سپس دفن شد، و بعد از سه روز زنده شد و در سمت راست خدا پدر نشسته است، تا بعد از آن با آتش بیاید - تا همه خدایان تو را نابود کند. هنگامی که این را شنید، ایگمون به مقدس گفت: "آیا می بینی، ای ایگمون، و تو دو خدا داری؟" به این پاسخ مبارک گفت: "در مورد دو خدا، اشتباه نکن و اشتباه نکن. خدایی سه گانه است که ما پرستش می کنیم".

"پس آیا شما سه خدا دارید؟" شهید به این پاسخ داد: "من به تثلیث ایمان دارم و به آن احترام می گذارم: به پدر، پسر و روح القدس ایمان دارم". بعد از آن، اکیمون گفت: "به من بگو چگونه تو به یک خدا ایمان داری، اما سه خدا را تصدیق می کنی؟" به این پاسخ شهید مقدس گفت: "اگر چه تو و انسان جسمی نمی توانید "چیزی که از روح خدا است" را بفهمید، اما من به خاطر افراد آینده به شما پاسخ می دهم.

همان طور که تو که انسان هستی، کلمه و نفس داری، خدا قادر مطلق پدر نیز کلام و روح القدس خود را دارد. این خدای ما در ابتدا انسان را آفرید و به صورت خود به او احترام گذاشت، روح زندگی را در او تنفس کرد و او را در بهشت جای داد. اما وقتی شیطان که اکنون از طریق تو اراده خود را انجام می دهد، انسان را مجبور به تجاوز از فرمان خدا کرد، همانطور که اکنون از طریق تو انجام می دهد، و به این ترتیب او را از انجام احکام خدا بازداشت، خدا

و خدا خواست که مخلوقات از دست رفته را به راه حق برگرداند و پسر خود را به دنيا بفرستد که کلمه است و کلمه در بدن يک دختر پاک قرار گرفت و از او زاده شد و از طریق او خدا پدر به جهان نجات داد

"آیا کلمه ای می تواند مرد را به دنیا بیاورد؟" روح القدس به او می گوید: "اگر تو از خدا آگاه بودی، اگر قدرت او را می شناختی، می فهمیدی که او کسی است که انسان را از انگشت ساخته و زمین را از آب بنا کرده و آسمان ها و همه چیز را ساخته است. او مسیح است".

اما از آنجایی که طبیعت انسانی نمی تواند خدا را ببیند، بنابراین خداوند مهربان، از آنجا که او به نسل بشر عشق دارد، به انسان تبدیل شد و طبیعت انسانی را به خود گرفت، که - همانطور که مرگ از طریق یک فرد اول وارد جهان شد، بنابراین از طریق یک انسان خداوند ما عیسی مسیح، زنده شدن مردگان اتفاق می افتد.

اگر مردگان زنده نشوند، خدا چگونه جهان را داوری خواهد کرد؟ مکسيم گفت: من نمی خواهم که این دروغ را به من بگوئید. پس باور کنید، ما می میریم و می میریم.

شهید پاسخ داد: "تو به درستی گفتی که شما مرده اید، زیرا به بت های مرده ایمان دارید، و به همین دلیل هرگز به حیات زنده نمی آیید، بلکه به قیامت قضاوت و عذاب ابدی می روید، اما فقط به همه مردم مربوط است که در مقابل محکمه مسیح حضور داشته باشند و در مورد هر کاری که انجام داده اند حساب بدهند.

روز بعد، صبح زود، مکسیم دوباره فرمان داد که بنده خدا دوولا را به دادگاه احضار کنند، و هنگامی که شهید ظاهر شد، او به او گفت: "ای بی دین، تو از کفر به خدایان ما چه فایده ای داری؟" به این پاسخ مبارک به او گفت: "من پاداش بزرگی از خدای خود دریافت می کنم، زمانی که خدایان شما را سرزنش کنم؛ و تو هنوز زنده عذاب خدا را دریافت می کنی". سپس مکسیم، که می خواست قربانی مقدس را ناپاک کند، به خدمتکاران حاضر گفت: "گوشت قربانی و شراب را به دهان او بگذارید".

پس گفت: اگر تو و تمام قربانگاههای نفرت انگیزت را بشویید و همه این ها را در دهان من قرار دهید، آن گاه نیز بنده خدا را به هیچ وجه نجس نمی کنید. به این پاسخ، شکنجه کننده فریاد زد: "ای مرد افسرده، تو از قربانگاه های ما خورده ای". شهید مقدس پاسخ داد: "این همه به من، فرمانروای نفرت انگیز و دیوانه، هیچ نامردی نمی کند".

پس از آن، شهید مقدس گفت: "ای دیوانه، آیا نمی دانی که پدرت شیطان است که به تو این کار را آموخته است؟"

هنگامی که جسد شهید تا استخوان ها و فک ها شکسته شد، این تیمون دستور داد که او را دوباره در زندان زندانی کند؛ سپس، به تارس کیلیکی [تارس شهر اصلی کیلیکی، منطقه آسیای کوچک است؛ در کلیسا مسیحی به ویژه به عنوان کشور مقدس رسول پولس (اعمال 22:3) شناخته می شود. ] ، ماکسیم دستور داد که زندانی را نیز همراه خود داشته باشد.

هنگامی که آنها حدود بیست میدان را طی کردند [به اندازه ما فاصله میدان برابر با حدود 690 شاخه است] ، شهید مقدس دوولا، خود را با علامت صلیب احاطه کرد، روح رنج را به خداوند سپرد و او را مرده بردند.

هنگامی که آنها چهارده پل از تارس دور شدند، تفسیرهای [Commentaries - رئیس زندان ها.] به یک ایجیمون اعلام کرد که دوولا که خدایان را تحقیر می کرد، مرده است و اکنون جسد مرده اش را می برد.

و هنگامی که جسد به یک روستای نزدیک به شهر Pretornada رسید و در آنجا در ساحل قرار داشت، سگ های شبانان آنجا بدن مقدس را بو کردند و یکی از سگ ها، که آن را نگه می داشت، اجازه نداد که هیچ پرنده ای به جسد شهید دست یابد. سگ دیگری، لباس شبان را با دندان خود گرفت، آن را آورد و جسد شهید را پوشاند.

چوپانان این ماجرا را دیدند و همه چیز را در شهر و روستای خود خبر دادند، و بلافاصله بسیاری از مردم مؤمن به جنازه شهید مقدس رفتند و خدا را شکر کردند که آنها را از گنج ارزشمندی محروم نکرد.