رنج های شهید مقدس ارمیا
یادگاری ۳۱ مه در زمان آزار و شکنجه مسیحیان در دوران امپراتور فاسد روم آنتونیون [امپراتور آنتونیون اول از سال ۱۳۸ تا ۱۶۱ سلطنت کرد] ، امپراتور یک بزرگوار به نام سواستیان را برای شکنجه مسیحیان تعیین کرد.
در تاریخ کلیسای مسیحی، این شهر به عنوان محل تبعید سنت جان زلتوست شناخته شده است. ولی برخی از آنها در اینجا شهر کامانا را در کپدکیا درک می کنند.] یک جنگجو به نام ارمیا، پیرمردی سفید پوست، یک مسیحی که به یک خدای واقعی اعتقاد داشت و زندگی خوبی داشت.
من از طرف امپراتور روم، آنتونينوس، فرماني دریافتم که تمام مسيحيان بايد براي خدايان روم قرباني کنند، و اگر نخواستند قرباني کنند، به عذاب هاي بسياري گرفتار خواهند شد. پس تو هم، ايرمياه، قرباني به خدايان بده، و دوست پادشاه خواهي بود، و به افتخار بزرگي پاداش داده خواهي شد.
من یک سرباز از پادشاه آسمانی و بی جان مسیح هستم، و پادشاهی او پایان نخواهد داشت، بنابراین من به فرمان پادشاه فانی و بدکار، که سلطنتش کوتاه است، در حالی که پادشاهی خداوند ما عیسی مسیح، پادشاه ابدی است، اطاعت نمی کنم.
من قبلاً در نهان به او خدمت می کردم، اما اکنون آشکاراً به او خدمت می کنم؛ شیطان بر من غلبه نمی کند، اما تو فقط بر بدنم و به اذن خدا قدرت داری، و هیچ کس بر روحم قدرت ندارد، مگر خداوند، که صبر و تحمل مرا به من می دهد و مرا تا ابد سالم نگه می دارد. " پس از شنیدن سنت ارمیا، سِواستیان به او روی آورد و گفت: "اگر می خواهی از شادی های این زندگی لذت ببری، به خدایان قربانی کن. " اما سنت پاسخ داد:
"اگر من خالق خود را ترک کنم و بت ها را پرستش کنم، چه شادی، چه لذت و چه زندگی برایم وجود دارد؟" "این غم و اندوه نیست، بلکه شادی است، بلکه غم و اندوه است، بلکه زندگی نیست، بلکه مرگ ابدی است". "من می بینم که تو بسیار عاقل هستی".
شاهزاده گفت: "به خاطر پیر شدن تو و عقل تو، من حاضرم تو را ببخشیم و ببخشیم". او گفت: "من از تو رحمت نمی خواهم، بلکه از خدا رحمت می خواهم، که روح القدس خود را به بندگانش می دهد". شاهزاده گفت: "پس آیا زندگی را به مرگ ترجیح می دهی؟" شاهزاده گفت: "این مرگ، مرگ نیست، بلکه زندگی ابدی است، اگر من با صبورانه تحمل شکنجه های تعیین شده شما را داشته باشم".
پس پادشاه فرمان داد که چهره ی او را سنگباران کنند و دهانش را بزنند و پوست صورتش را پاره کنند. و پادشاه گفت: "خداوندم را سپاسگزارم، زیرا رحمت او با من است". سپس پادشاه از سرباز پرسید: "چرا لباس خود را نمی گیرید، همان طور که همه سربازان می گیرند؟"
شهيد پاسخ داد: "چون شما فقرا را به ناحق دزديده ايد، به اين دليل من از غذاهاي شما نمي گيرم و از آنها نمي خورم، چرا كه من غذاي معنوي دارم كه روح القدس به من مي دهد و هرگز از آن خسته نخواهم شد".
سپس شاهزاده، جادوگر را فرا خواند و به او دستور داد که زهر را به ارمیا بدهد. اما مقدس، بعد از دعا کردن به خدا، نوشیدنی زهر شده را نوشید و هیچ آسیبی به او نرسید، مطابق با کلام مسیح، که گفت: "اگر چیزی که می میراند، به آنها آسیب نمی رساند". (مارک 16: 18) جادوگر زهر خطرناک تری آماده کرد و به شهید داد و گفت: "اگر شما از این زهر تحمل نکنید، من جادوگری خود را ترک می کنم و به خدای مصلوب که شما خدمت می کنید، ایمان می آورم".
اما ارمیا مقدس این زهر را چشید و آن را نوشید و هیچ آسیبی به او نرسید، اما سالم و سالم باقی ماند. سپس جادوگر فریاد زد: "تو بر من پیروز شدی، ارمیا! تو بر من پیروز شدی و بر من پیروز شدی، ای بنده مسیح! تو روح مرده ام را از جهنم نجات دادی و مرا به خدمت خدا تشویق کردی".
همان گونه که مجسمه ای که از آهن ساخته شده است، در حالی که در حال تخته شدن است، تجدید می شود، من نیز در حالی که در گناهان و گناهان پیر شده ام، تجدید می شوم و به سوی خدای زنده و جاودانه روی می آورم. ای خدای آسمانها، خدای یگانه و حقیقی، که مرا از وسوسه های شیطانی و بت پرستی ناپاک از طریق بنده ی تو، ارمیا، نجات داد، مرا گناهکار توبه کار به تو بپذیر و بر من توبه کار، رحم کن.
وقتی او اینگونه فریاد می زد، شاهزاده خشمگین شد و دستور داد که سرش قطع شود. و جادوگر، که با خون خود تعمید گرفته بود، قطع شد، و مسیحی جدید و شهید به مسیح خدا، که جانش را برای او گذاشت، بازگشت. و شاهزاده مقدس ارمیا دستور داد که بدون رحم شکنجه شود، و رگ ها را از کل بدنش بیرون بکشد.
"من به هیچ وجه از درد و رنجی احساس نمی کنم، زیرا همان طور که چاقو، رگ را می شکند، خون غیرضروری را بیرون می آورد و بدن را به سلامتی می رساند، من نیز، از طریق برداشت رگ ها از بدنم، در ایمان به مسیح سالم تر و سالم تر می شوم". سپس شکنجه کننده دستور داد که مقدس را به یک گلدان پر از روغن جوشان بیندازند. اما آن گلدان بلافاصله سرد شد، و روغن جوشان به آب سرد تبدیل شد. و شهید مسیح با صدای بلند فریاد زد:
"من نه به خاطر تو رنج می برم و نه به خاطر تو، ای شکنجه کننده، بلکه به خاطر پدر آسمانی ام که خود را قربانی پاک می کنم، زیرا او مالک روح و بدن ماست". در حالی که مقدس این را می گفت، شکنجه کننده دستور داد که شراب تلخ مخلوط با زهر را به گلویش بریزند. شهید گفت: "این تلخ برای من مانند یک صد عسل برای خدای من است، که به نام او همه این چیزها را تحمل می کنم".
سپس شکنجه دهنده دستور داد که چشم های ارمیا مقدس را بیرون بکشند. وقتی این را شنید، مقدس به شکنجه کننده گفت: "اگر شما چشم های جسمانی من را می خواهید، که بیهوده ی این جهان را می بینند، آنها را بگیرید، من چشم های قلبی دارم که با آنها نور واقعی را می بینم". و چشم های شهید مقدس بیرون کشیده شد.
پس از سه روز، بعضی از مردم به دیدن او آمدند و فکر کردند که او مرده است، اما او را زنده یافتند و خدا را جلال دادند، و بسیار شگفت زده شدند. اما به خاطر عدم باورشان، چشمانشان تاریک شد و کور شدند و فریاد زدند: "ای بنده خدا، ما را ببخش، زیرا ما کور شده ایم". اما او به آنها گفت: "بیایید".
پولس آن دو را نزد خود آورد و بر آنها دست گذاشت و گفت: "به نام خداوندم عیسی، بینا شو!"
شاهزاده در حالی که بیشتر عصبانی شد، دستور داد که پوست از بدن شهید بریده شود. هنگامی که خدمتکاران دستور شکنجه کننده را اجرا می کردند، مقدس شاهزاده را تحقیر می کرد و خدایان زشت او را سرزنش می کرد، که باعث خشم بیشتر شاهزاده شد. او مانند شیر گریان کرد و سر شریف شهید مقدس را با چاقو بریده بود.
و جنازه او را به طور مخفیانه به کومانا بردند و در کاپدکیا دفن کردند. و مسیح مسیح که با قدرت های معجزه آمیز در آنجا شفا می داد، به جلال خدا، پدر و روح القدس، جلال و عزت و عبادت در حال حاضر و تا ابدالاباد باشد. آمین.
بعد از اینکه برای مسیح به شدت تلاش کرد، در خاکستری ها شجاعت خود را به دست آورد، شهید ارمیا: شروران را با قدرت مسیح اصلاح کرد، از نوشیدنی های جادویی آسیب ندیده بود، او فریاد زد: خدا با من است و هیچ کس با من نیست.
